تبليغاتX
امید ریاضی
امید ریاضی
آموزش و پژوهش در زمینه ریاضیات
پنجشنبه 28 دی1385
لبخند ریاضی و...

خبر News خبر Newsخبر News خبر News :

           

·         سومین همایش  ماهانه ی انجمن علمی و آموزشی ریاضی استان خراسان در سال 86-85 با موضوع :«مباحثی در  ریاضیات» در پنج شنبه مورخه ی 28/10 ساعت 18 با حضور استادان، دبیران، معلمان و علاقمندان به ریاضی در سالن اجتماعات انجمن علمی و آموزشی معلمان ریاضی استان خراسان برگزارمی شود سخنران این همایش دکتر محمد صال مصلحیان عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی هستندکه البته من و فاطمه هم قرار بود با هم بعد امتحان مبانی بریم اما من به دلایلی نمی تونستم برم و فاطمه جوون خودش تنهایی میره... امیدوارم مشهد که میره به خاطر همایش، یادش نره همایشو بره...و اما منتظر عکس ها و اخبار همایش باشید...

 

هیــس! صداشو گوش کن:

-

-

-

-

-

-

-

-

قشنگه نه؟

 

  • شاید واسه ی بعضیا مثل یه سلام تکراری باشه ...
  • شاید واسه ی بعضیا مثل طلوع خورشید همیشگی باشه ...
  • شاید واسه ی بعضیا مثل بی عدالتی و جنگ حادثه ی تازه ای نباشه ...

اما واسه ی من یکی نیست...

واسه ی من یه لبخند پر معنی و مفهومه.

واسه ی من یه لبخند پر امیده ، پر پر امید.

از جنس همون امیدی که هر روز آدم رو از خواب بیدار می کنه... به گوچه و بازار و                          سرکلاس می کشونه چه معلم باشی چه محصل!

یه لبخند واسه ی من پر عشقه.

پر عشقی که ساعت ها تو رو پشت یه صفحه ی نورانی متحرک یا سال ها پشت یه تخته ی پر گچ، یه میز و نیمکت چوبی زنده نگهت می داره...اونقدر هم بهت امید می ده که نمی ذاره حتی احساس یه ذره خستگی بکنی...

یه لبخند همه و همه چی داره...مخضوصا اگه اون لبخنده از جنس ریاضی باشه...مخصوصا اگه از جنس خود خود هدفت باشه... مخصوصا اگه لبخند ریاضی باشه...

بعد تماس تلفنی آقای اسماعیلی فر با امید ریاضی پشت درهای بسته/ باز/ نیمه باز/ تا نیمه باز تا نیمه بسته/ و پیشنهاد همکاریشون و تفکرات بی نهایت! من و فاطمه و قبول این همکاری باید بگم که:

امید ریاضی +...+ لبخند ریاضی= لبخند ریاضی(*NeW)

 

همین!!! دیگه به خدا نمی دونم چی باید بگم. ولی مسلما کار گروهی که ماحصل تلاش چند نفر باشه با مزیت هایی که داره نتیجه ی مطلوب تری رو بدست می ده... که حالا در لبخند ریاضی  شاهدش خواهید بود... بقیه اخبار رو هم ترجیح می دم از لبخند ریاضی دنبال کنین...

http://www.riazilog.com      

 منتظرتون هستیم...

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 9:24 قبل از ظهر
سه شنبه 19 دی1385
شنگول و منگول و حبه ی انگور

سلام، سلامي به گرمي... مي گم هوا خيلي سرد شده ها بيچاره اون استانايي كه گاز ندارن. پس بياييد در مصرف گاز صرفه جويي كنيم (پيام اخلاقي موج مي زنه) فقط نمي دونم چرا كسي براي تلبيغات گسترده اسپانسرمون نمي شه!!!

شما متوجه شدين خيلي وقته آرزو ديگه نيست. يعني نه اينكه نباشه، كم پيداست. منم نمي دونم چرا حال و حوصله نداره. اين عين جمله ايه كه گفته به شما بگم:‌ «بگو این آرزو دیگه حال اپ کردن رو نداره... داره می میره!»

البته شما نگران نباشين، اين آخريه رو منم مي دونم داره خالي مي بنده. فكر كنم جو امتحانا گرفتتش

راستي امتحان درساي اختصاصي مون تموم شد. مونده زبان و عربي و ادبيات و مباني. از همه بدترم زبان فارسيمونه كه پس فردا داريم آخه دبيرمون از تو كتاب كه نمي ياره. پارسال كه از آرايه هاي كتاب ادبياتمون آورده بود، گفته بود انشا بنويسين و از اين چيزا. جالبش اينجاست كه توي سوالاش مثلا يه پاراگراف مي ده، مي گه اين چند تا واج داره؟ سه نمره هم بارُمشه، اگه به جاي42 تا بنويسي41 ديگه نمي گه بقيه رو نوشتي يا نه. كل 3نمره مي پره. جالبه نه

 

نقد و  تحلیل

           داستان شنگول و منگول و حبه ی انگور

                                        ناگفته ها، چالشها، بحران ها

 

و ادبیات داستانی ما نیز حاکی از نقوش عمده ی ایرانیان در  ریاضیات است... همان دم که راوی فرمود : «یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.»

و پرطرفدارین داستانها که همان «شنگول و منگول و حبه ی انگور» است و بی شک ما همه آن را دوران  طفوليت گوش جان سپردیم... بارها و بارها...

پاره ای از مسائل ریاضی در آن موج  همی زند و ما به اختصار فقط ارتباط آن را با برهان خلف بررسی می کنیم... در اوایل این داستان به جایی بر می خوریم که مامان شنگول و منگول و حبه ی انگور (خانوم بزی)  ره سپار خرید می شود و به بازار فرود می آید و آقا گرگه که در طمع بره ها بوده سعی می کند تا از طرق مختلف به بیت آنها ره گشوده شود و بره ها یه لقمه و شایدم دو لقمه کند... حالا آقا گرگه میاد و می گه:  کودکان من مادرتان هستم! عزیزانم در را بگشایید که هوا بس ناجوانمردانه سرد است و ره بسیار بلند و  تاریک...

بعد شنگول می گه: نه تو  مامان ما نبیدی! اگه مامانمونی پس چرا صدایت شبهه ای به صدای مادرمان نداشته بیده؟؟؟ها؟ ها؟ها؟

این جا شنگول تو مخ ...(غلط کردم بابا، فردا از انجمن حمایت کننده گان شنگول باز میل نزنین) با برهان خلف استدلال می کنه که فرض کنیم این غریبه مادرمان همی باشد اگر مادرمان همی باشد پس باید صدایش شبیه صدای مادرمان باشد که نیست.. و در این جا به یه تناقض می رسیم پس فرض خلف باطل است و حکم (که این مادرمون نیست) برقراره... و اگه مادرمون نیست پس از همه جا باید آقا گرگه باشه... باور کنید که اون این استدلال ها رو همش تو عرض سیم ثانیه کرده... پس می بینیم که شنگول خیلی مخ بوده و به همین خاطر هرکی خیلی مخه و آخرشه بهش می گن : شنگول...(---> اشاره به ریشه ی تاریخی کلمه ی شنگول) پس بهتون بر نخوره اگه بهتون احیانا گفتن شنگول!!!

حالا آقا گرگه هم ساکت بر نمی شینه و میاد صداشو این بار نازک می کنه!! و دوباره رهسپار بیت اونا همی شود...میاد و میاد و میاد تا می رسه به خونه ی اونا!  و می گه: کودکان من مادرتان هستم! عزیزانم در را بگشایید که هوا بس ناجوانمردانه سرد است و ره بسیار بلند و  تاریک...بیا بگشای در بگشای دلتنگم!!

این بار شنگول که دیگه حسابی مخش به خاطر استدلال قبلی داغ کرده دیگه حرف نمی زنه... منگول می یاد و می گه: هااا ایییی اگه موآمونی دستاتو بهمون نشون وده!!! و از اونجا می فهمن که مامانشون نیست و درو باز نمی کنن... اینجا با استدلالی مشابه پی برده که آقا گرگه پشت دره...اما از درک شهودی خودشم بگی نگی استفاده کرده!!!

به خاطر همین منگول مخ تر از شنگوله... کلمه ی مُنگل که ممال شده ی این کلمه هستش و در طول زمان تغییر کرده یعنی دیگه خیلی خیلی مخ!!! و دُوزش از شنگول بیشتره!

اما حالا آقا گرگه هم ساکت بر نمی شینه و میاد دستاشو آردی می کنه... !  و می گه: کودکان من مادرتان هستم! عزیزانم در را بگشایید که هوا بس ناجوانمردانه سرد است و ره بسیار بلند و  تاریک...بیا بگشای در بگشای دلتنگم!!! عمری به عبث در ره مقصود دویدیم...

حبه ی انگور که داشته چت می کرده و حال در باز کردنو نداشته گفته: آی دی تو  گیو کن تا ادت کنم ببینم چی سی می کنی!!! خلاصه آقا گرگه هم آی دی شو می ده :

GoRGam be hava.cOm @loveBOZI

و PDA شو روشن می کنه... در این مابین حبه ی انگور با استدلال استقرایی می فهمه که این مامانشون نیست... حبه ی انگورم میاد آقا گرگه رو هک می کنه و... آقا گرگه هم می ره که دیگه از این کار را بکنه... قصه ی ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسید.

چند تا سؤال

به نفرات برتر جوایزی به قید قرعه اهدا خواهد شد....

1-الف)اینای پایین یعنی چی؟ب)ربطش با داستان بالا چیه؟

77777777

777777

7777

777

77

7

8

2- مامان شنگول اینا کجا رفته بود؟

الف) خونشون بودکه     ب) دور دنيا در80 روز     ج) آبشار نياگارا    د) جزايرلانگرهانس

3- کدامیک از استدلالهای حبه ی انگور نيست؟

الف) لانه کفتری   ب) مقوای رنگی      ج) به به چه هوایی     د) جزایر هاوایی  

4- از این داستان چه نتیجه ای می گیریم؟

الف) نتیجه ی خوبی    ب) نتیجه بدی    ج)آی دی مونو به کسی ندیم  د) نذاریم مامانمون بره بیرونا  

جوابها رو در قسمت نظرات شاید  دادم!!!

خوب دوستان قرعه كشي انجام شد برنده خوش شانس من و آرزو بوديم

در ضمن سوالای پست قبل خیلی آسون بود می خاستو ببینم کی می خونه. چون هر کی می خوند می تونست جواب بده


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 12:22 بعد از ظهر
سه شنبه 5 دی1385
پروفسور لطفي زاده +یه ذره هم منطق فازي

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

  بابا شما چقــــدر كم صبرين!!!………

 حالا ما يه جمعه اي آپ نكرديم اينقدر به رومون نيارين ديگه

ما فردا امتحان هندسه داريم، ديروزم تاريخ داشتيم، مدرسه هم رفتيم. خيلي نامرديه يعني يه روزم بهمون مطالعه آزاد نمي دن، مي گن اصلا اين امتحانتون خارج از برنامه است. پس بايد بيان مدرسه.حالا باز شما گله كنين كه ما آپ نكرديم. آخه اصلا ما وقت داريم؟؟؟...

حالا اين يكي رو به سختي پيدا كردم ديگه. اگه سطحش به نظرتون خوب نيست ديگه مشكل خودتونه. يعني شرمنده، كاري از دست من ساخته نيست بايد تحمل كنين، يعني بسوزين و بسازين ديگه…

اگه نظرتونم بدين بد نيست هـــــــــــــا (قسمتاي مهمشو براتون با رنگ ديگه مشخص كردم اگه وقت ندارين اونا رو حتــــما بخونين)

 

پروفسور لطفي زاده و  منطق فازي
پروفسور لطفي زاده، دانشمند ايراني تبار و مبدع منطق فازي، در سال 1921 در شهر باكو در جمهوري آذربايجان به دنيا آمد. پدرش يك ژورناليست ايراني بود كه در آن زمان به دلايل شغلي در باكو بسر مي برد و مادرش يك پزشك روس بود.

وي ده ساله بود كه در اثر قحطي و گرسنگي سراسري پديد آمده در سال 1931، به اتفاق خانواده به وطن پدري اش ايران بازگشت. لطفي زاده در دبيرستان البرز تهران، تحصيلات متوسطه را به پايان رساند و در امتحانات كنكور سراسري، مقام دوم را كسب نمود. در سال 1942 رشته الكترونيك دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و در طي جنگ دوم جهاني براي ادامه تحصيلات به آمريكا رفت.

او در سال 1946 موفق به اخذ مدرك ليسانس از دانشگاه ماساچوست شد. در سال 1949 به دريافت مدرك دكترا از دانشگاه كلمبيا نائل شد و در همين دانشگاه با تدريس در زمينه "تئوري سيستم ها" كارش را آغاز كرد. او در سال 1959 به بركلي رفت تا به تدريس الكتروتكنيك بپردازد و در سال 1963 ابتدا در رشته الكتروتكنيك و پس از آن در رشته علوم كامپيوتر كرسي استادي گرفت.

لطفي زاده به طور رسمي از سال 1991 بازنشسته شده است، وي مقيم سانفرانسيسكو است و در آنجا به پروفسور "زاده" مشهور است. لطفي زاده به هنگام فراغت به سرگرمي محبوبش عكاسي مي پردازد. او عاشق عكاسي است و تاكنون شخصيت هاي معروفي همچون روساي جمهور آمريكا، ترومن و نيكسون، رو به دوربين وي لبخند زده اند.

سرگرمي ديگر لطفي زاده "HI FI" است. او در اتاق نشيمن خود بيست و هشت بلندگوي حساس تعبيه نموده تا به موسيقي كلاسيك با كيفيت بالا گوش كند.

پروفسور لطفي زاده داراي بيست و سه دكتراي افتخاري از دانشگاه هاي معتبر دنياست، بيش از دويست مقاله علمي را به تنهايي در كارنامه علمي خود دارد و در هيئت تحريريه پنجاه مجله علمي دنيا مقام "مشاور" را داراست.

تئوري منطق فازي در يك نگاه

بر خلاف آموزش سنتي در رياضي، او منطق انساني و زبان طبيعت را وارد رياضي كرد. شايد بتوان با دو رنگ سياه و سفيد مثال بهتري ارائه داد. اگر در رياضي، دو رنگ سياه و سفيد را صفر و يك تصور كنيم، منطق رياضي، طيفي به جز اين دو رنگ سفيد و سياه نمي بيند و نمي شناسد. ولي در مجموعه هاي نامعين منطق فازي، بين سياه و سفيد مجموعه اي از طيف هاي خاكستري هم لحاظ مي شود و به اين طريق فصل مشترك ساده اي بين انسان و كامپيوتر بوجود مي آيد.

اين منطق حدود چهل سال پيش در آمريكا توسط لطفي زاده پايه ريزي شد. و براي اولين بار در سال 1974 در اروپا براي تنظيم دستگاه توليد بخار، در يك نيروگاه كاربرد عملي پيدا كرد. با پيشرفت چشمگير ژاپن در عرصه وسايل الكترونيكي، در سال 1990 كلمه "فازي" در آن كشور به عنوان "كلمه سال" شناخته شد …

اگه بقيه شو بنويسم كه هم طولاني مي شه هم بي مزه

 

اينم يه سرگمي كه حوصله تون سر نره:

 

·        عدد مجهول

                                ؟،923،392،293،932،329  

 در خانه ي آخر كه يك علامت سؤال قرار داده شده چه عددي بايد قرار داد كه بين اين اعداد تناسب منطقي وجود داشته باشد ؟؟؟ … (عجيبـــــه)     

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 4:44 بعد از ظهر