یکشنبه 26 فروردین1386
تحصن نامه
سلام علیــــکم و رحمـــــة الله...
روزی بود، روزگاری همی بود...
از سحرگاهان شهر را حال و هوای دیگری بود...
بوهای مشکوکی به گوش می رسیدندی و گویا تاسی زیر نیم تاسی قرار داشتندی. چون به مکتب رسیدندی ساعت 6:45 بودندی و توپی در دست گروهی از طلاب قرار داشت و از برای اینکه آرزو ready بودندی و اغیار او را فرا خواندندی رزم والیبال میان دو گروه از پهلوان ها در گرفت و آرزو را جو گرفتندی و ضربات آنچنانی بزدندی...
چون زنگ به صدا در آمدندی پهلوانان از برای آموختن فیزیک شتابیدندی و چون حکیم علم الفیزیاء حضور گرد هم رساندندی فرمودندزجک که :ای بو!!!! از قرار می باید امروز از خودمان تحصن درمی کردیمزج. پس ما اینجا چکار وویکولیمزجگ؟ کاّن از خودمان سوتی در وکردیم!!!!! فالحال چاره ای نیست. زنگ بعد خسارت وارده را جبران خواهیم نمود…
دینگ دینگ دینگ…( مثلا زنگ خورد)
و ما به سوی حیاط مکتب روان شدندی!! و توپ را غاپ زدندی که تحصن از برای دانش آموزان الاف جز والبیال چیز دیگری نداشتندی (و در جریان این حادثه آرزو دست و پا شکستندی و تعویض در وکردندی) و از برای حکیمان بیکارتر گهی پینگ پنگ و گهی کوچ به سالن اسپرتز (این با والیبال بچه ها فرق فوکوله، کلاسش بیشتره)
دینگ دینگ دینگ...(باز مثلا زنگ خورد)
آرزو (کز والیبال خیر ندیدندی) و فاطمه و عده ای جهت انجام لیگ بدمینتون و از برای کلید اسپرتز روم راهی دفتر شدندی! و چون فاطمه کلید بگرفتندی و راکت ها برگرفتندی و در جریان لیگ... از خود بی خود شدندی، کلید ها را از کف دادندی!!!
و شدندی آنچه شدندی...
سرو کار با معاون افتادندی و آرزو در این گیر و دار او را همی تنها گذاشتندی و به اتاق تنکولوژی آموزشی راهی شدنی و در آن اتاق با عده ای اتراق گزیدندی و فیلم هایی چون «م مثل مادر، پ مثل پدر، خ مثل خاله عمه دختر عمه آیدا دیشب بابات کجا بود زیر بید مجنون، در پوست شهر با کفشهای کتانی قتل آنلاین کرده بود؟؟؟!!! » را بدیندی و از خود قهقهه در وکردندی و از شادی بسیار در پوست خود نگنجیدندی و رسم آموزش را در آن اتاق به جا آوردندی...
و در همان لحظات عیش و خوشی، فاطمه مکتب خانه را از برای یافتن کلید اسپرتز رووم زیر پا گذاشتندی و در فرجام کار از همه جا مانده و رانده به کلاس پناه بردندی و گوشه خلوتی برای خود اختیار کردندی و چون از ترس به کلاس پناه آوردندی 70 تا تست مبانی از آسمان نازل شدندی و حالا نزدندی کی زدندی؟؟؟؟
و چون آرزو از آن حال فارغ آمدندی، یاد و خاطره کلید را در ذهن زنده کردندی و با اندکی تفکر رسم شرلوک هلمزی را بجا آوردندی و مچ دزد را گرفتندی...
دینگ دینگ دینگ ( به خدا آخریشه)
حکیم الجبر که از رزم تنیس و والیبال به ستوه آمدندی تحصن را بیخیال شدندی، از دفتر برون آمدندی و راه کلاس در پیش گرفتندی و چون آرزو و فاطمه را در حال فرار دستگیر کرداندی کتاب عاریه را به آن دو بازگرداندندی و آن دو با استفاده از مواهبی خدادادی خود را به کوچه خاکی زدندی و راه گریز پیشه نمودندی و سایرین نیز...
و حکیم الجبر نیز که خود را در کلاس تنها یافتندی با استفاده از اصل لانه کبوتری تعداد موزاییک های کلاس را شمردندی و احتمال باز گشت طلاب را محاسبه کردندی (که در امتحان نهایی سخت به کار آید!!!) و چون احتمال صفر آمدندی راه دفتر پیش گرفتندی...
دینگ دینگ دینگ...( بیننده باید عاقل باشه. چون این زنگ دیگه زنگ خونه ها بود)
چون ساعت 4 بشدندی:
دینگ دینگ دینگ....( اینم فرق می کرد. چون زنگ خونه فاطمه بود)
و بدین گونه فاطمه بدبخت شدندندی و آرزو طریق طلپ گزیدندی که آزمون مبانی بسی نزدیک بودندی...
دینگز دینگج دینگژ...(این که فرقش تابلو بودندی.زیرا صدای مخ آرزو بودندی که مبانی را بیخیال کردندی و راه آپ در پیش گرفتندی)
و دست و کمر فاطمه زیر بار تایپ له شدندندی و آخر آرزو عشوه دروکردندی که شما دست به یکیس کردندی تا از من چهره خشن ساخته بیدندی....
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : در ساعت 8:56 بعد از ظهر
پنجشنبه 23 فروردین1386
آخر خلاقیت
سلام
این شعرو تو یه مجله خوندم، به نظرم قشنگ اومد:
دلم در این قفس امشب به یادت نغمه ها دارد
ولی بیت غزل هایش همه از رنگ دلتنگی
شکست این قلب من امشب به زیر کوه تنهایی
تمام نغمه هایش شد پر از آهنگ دلتنگی
دلم در این قفس امشب تو را با تلی از رویا…
به دست نغمه ها داد و خودش تنها ترنم شد
تو را پیدا نمود اما پس از دیدار چشمانت…
خودش در غربت شب های یلدای قفس گم شد
پس از پرواز غمگینت تمام هستی من شد…
نگاهی پر تمنا و دلی آماج تنهایی
حضوری پر معما و سوالی گنگ و بی پاسخ
در این دریای طوفانی، من و امواج تنهایی
تو می رفتی و با یادت اما من به روی دفتر قلبم،
تو را ترسیم می کردم به خط بی وفایی ها…
…و در آن لحظه مبهم تو در این دفتر کاهی،
مرا تقدیم می کردی به سرفصل جدایی ها…!
هوای آسمان دل در آن فصلی که می رفتی…
پر از بغض جدایی شد در آن پاییز بارانی…
…و پر شد در خیال من هوای لحظه رفتن
نگاه آخر و بغض و وداع تلخ پایانی…
.
.
.
اینم یه جا دیگه خوندم:
- اگه می خوای ببینی چطور دود از سر بابات بالا می ره کافیه سوئیچ ماشینو تو ماشین جا بذاری و تمام درهای ماشینو قفل کنی. دودی که از سر بابات بالا می ره تو آسمونا هم دیده می شه. اون بالا رو نگاه کن
- اگه دوس داری احساس کنی هزار تا پرنده تو اتاقت پرواز می کنن، بالشت رو پاره کن و اونوقت اونو به هوا پرتاب کن. نمی دونی چند تا پرنده به پرواز در می یان
- هر وقت بابات سیگار کشید از کنار جاسیگاری رد بشو و با دستت آرام جوری که مامان نفهمه جاسیگاری رو خالی کن روی فرش. اون وقت بشین یه گوشه و تخمه هایی رو که از قبل آماده کردی در آر و در حالی که یه فیلم سینمایی رو که هنرپیشه های اولش بابا و مامان هستند رو تماشا می کنی اونا رو نوش جان کن

- می دونی اگه پارچ آب رو توی قابلمه خورشت بریزی چطور می شه؟ نترس امتحان کن، البته وقتی که مهمون دارین وبعد مامانتو که مثه یه رنگین کمون خشگل می شه ببین. در واقع با این کار دو تا آزمایش انجام دادیم: هم قضیه خورشته و هم مشاهده رنگ های رنگین کمون

- همیشه روز آخر سفر (درست روزی که قراره آدم از یه مسافرت خوب برگرده) ناراحت کننده است نه؟ غصه نخور من یه کار خوب بهت یاد می دم:
موقع برگشتن از سفر خودتو بزن به دل درد. اگه این دل درد چند ساعت ادامه پیدا کنه یا مامان و بابا تو رو راضی می کنن و هر چی خواستی برات می خرن (که اینم خودش یه پیروزیه) و یا اینکه برگشتن از سفر به تعویق میفته (البته این کاملا بستگی به میزان علاقه و نگرانی مامان و بابات داره)
· بند های کفشات رو تا می تونی گره بزن و گره ها رو تا می تونی محکم بکش و موقع باز کردن این گره ها در مهمونی صورت مامان و بابا رو خوب نگاه کن. انقدر ناز می شن
· اگه موهای سر داداش کوچولو یا خواهر کوچولوتو با پودر ماشین لباس شویی بشویی موهاشون خیلی زود بلند می شن. امتحان کن. نتیجه رو به منم بگو، چون من خواهر یا داداش کوچولو ندارم که روش امتحان کنم
· هر بچه ای که 10 شب پشت سر هم ساعت 2 نیمه شب از خواب بیدار شه و جیغ بکشه فرشته مهربون که پیش پینوکیو بود رو می بینه. باور کن من خودم امتحان کردم
· اگه بابا یا مامان عینک دارن عینک اونا رو از بلندترین جایی که می تونی یه زمین بزن تا ببینی چی می شه؟ مخصوصا اگه تازه عینکشونو خریدن و فروشنده هم خیلی اصرار می کرده که جنس فریم و شیشه هاش خیلی خوبه می تونی فروشنده رو این جوری امتحان کنی. حتما مامان و بابا از زرنگ بازیت خوشحال می شن
· اگه دوست داری بابا و مامان همیشه به یادت باشن با ماژیک اسمتو رو شیشه جلوی ماشینشون بنویس 
خوب بود نه؟
فعلا اینو داشته باشین،
بعدا عکس العمل مامان و بابا هارو هم بعد از انجام این خلاقیت های شما براتون می ذارم، احتمالا اونا جالب تر باشن
البته اگه شما خودتون این کارا رو انجام بدین دیگه لازم نیست به ادامه این پست رجوع کنین
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 3:14 بعد از ظهر
دوشنبه 20 فروردین1386
راستی شعر مرا می خوانی؟؟؟
*شعر زیر یکی از شعرهاییه که من خیلی دوستش دارم.
ابی، خاکستری، سیاه از حمید مصدق
در شبان غم تنهایی خویش،
عابد چشم سخنگوی توام.
من در این تاریکی،
من در این تیره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گیسوی توام.
شکن گیسوی تو،
موج دریای خیال.
کاش با زورق اندیشه شبی،
از شط گیسوی مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر این شط مواج سیاه،
همه ی عمر سفر می کردم.
وای باران، باران
شیشه ی پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سر بی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب رویای فراموشیهاست!
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست.
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید:
«گرچه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است.»
دل من در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند.
مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند.
آسمانها آبی،
-پر مرغان صداقت آبی ست.-
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند.
از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پرو بال.
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم یاس سحری؟
- نه از آن پاک تری.
، تو بهاری؟
- نه بهاران از توست.
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را.
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!
در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار!
کاروانهای فرومانده ی خواب از چشمت بیرون کن!
.
.
.
تو ادامه مطلب می تونید این شعرو کامل ببینید
آخه خیلی طولانیه. ولی خداییش قشنگه.....
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 5:8 بعد از ظهر
شنبه 18 فروردین1386
آموزش ریاضی به قلم آرزو / آنالیز موجک
دوستای گلم سلام
بچه ها ببینین من هزار بار گفتم که ما مطالب ریاضی مونو توی لبخند ریاضی می نویسیم، و دیگه تو امید ریاضی مقاله ی ریاضی نخواهیم نوشت...اما بازم بیشتر کامنت ها و تقریبا همه ی کامنت ها به این موضوع اشاره داشت که چرا ریاضی نمی نویسین و از ریاضی دورین و...
هرکس هم که می خواد مطالب ریاضی ما رو بخونه می تونه به آرشیو همین وبلاگ یه سری بزنه یا از لبخند ریاضی مطالب رو دنبال کنه...
چند تا لینک زیر هم ببینید:
اولین مقاله ی من توی لبخند ریاضی با عنوان: « آنالیز موجک»
اینجا هم دست نوشته های آقا صادق اسماعیلی فر دست نوشته های یک ریاضی نویس
اینجا هم یه وبلاگیه که آقا مسعود اقدسی فام به تازگی اونجا رو تاسیس کردن: Notes of A Crazy Man
آموزش ریاضی به قلم آرزو
دیدم دوباره یه گوشه نشسته، سرشو برده تو دفتر ریاضیش هی با خودش می گه اصلا ریاضیات تناقض داره...رفتم بالا سرش گفتم باز چی شده؟؟؟ گفت هیچی بابا هرچی حل می کنم می رسم به اینکه صفر برابراست با شیش...
تو بگو صفر برابره با شیش؟؟؟ها؟؟؟ میدونستم بازم اشتباه حل کرده.. دفترشو گذاشتم کنار گفتم تو اصلا از اولم ریاضیت خوب نبود. یادته کلاس اول که بودی علامت های >< رو با هم قاطی می کردی.. بعد من اومدم بهت گفتم اصلا فکر کن اون دهن یه ماره همیشه دلش می خواد اونی که بزرگتره رو بخوره.. پس دهنشو رو اون باز می کنه.. بحث بالا گرفت. گفت خوب من اگه ریاضیم بد بود هیچ بدبخت تو که فارسیت بد بود. یادته املای اولتو چپه نوشته بودی..همه مونده بودیم تو چجوری مثل آینه چپکی نوشتی..گفتم اون یه مسئله ی جداس. من فکر می کردم چون دست چپم باید از چپ شروع کنم به نوشتن تازه من اگه املام خراب بود نمی یومدم مثل جنابعالی شبایی که املا داشتم برم زیر پتو قایم شم... تازه جعل نمره هم نمی کردم که...
خلاصه حالا می خوام به معلمای عزیز ریاضی خصوصا دبستان و راهنمایی بگم معرفی مفاهیم مجرد وقتی که هنوز تجربه ای از تجرید وجود نداره، یا عجله کردن تو معرفی مفاهیم بدون کاربردهای ملموسی که باید دانش آموزان رو به تحرک وادار کنن، کار اشتباهیه و باعث می شه دانش آموزاتون مطالبو خوب عمقی نفهمن... یا بقول بیانیه ی دانشمندانای ریاضی تو سال 1962 که چند روز پیش می خوندم یه جور صورت گرایی ناپخته و بی استفاده ایه که ممکنه به عقیم کردن ریاضیات منتهی بشه..
می دونین معرفی تعاریف و مفهوم های زود رس انتزاع، با مقاومت ذهن های نقاد و کنجکاو رو به رو می شه... اون ذهن هایی که می خوان بدونن که این تعریف به چه اساسی منطبقه، یا چطوری بیرون از دنیای ریاضی می تونه ازش استفاده بشه.
در واقع دانش آموز ما برای رسیدن به اون مرحله ای که باعث درک و پذیرش و اطمینان یافتن از درستی یک مطلب یا فرمول ریاضی می شه نیاز به تقویت شهود و همچنین رسیدن به اون مرحله ای که بهش استدلال محتمل یا Plausible reasoning می گیم داره.. که از راه آزمایش، تجربه و مشاهده ایجاد می شه..
اگه دانش آموز ما به مرحله ی استلال محتمل برسه قابلیت این رو داره که حدسیه سازی کنه و برای حل مسائل خودش راه حل های متفاوتی رو بکار ببره.
بقول همون بیانیه بدون تجربه های ناشی از فرآیندهای غیر رسمی تفکر، دانش آموزان نمی تونن نقش صحیح نمادها و فرمول های ریاضی و اثباتهای خشک و صوری رو درک کنن.
در واقع معلم باید بتونه برای دانش آموزا بین مقوله های خارج از ریاضی و مقوله های مختلف داخل و بین ریاضی ارتباط برقرار کنه و از این طریق با در نظر گرفتن وحدت درونی و بیرونی ریاضی به فعال کردن دانش آموز خودش کمک کنه..
مثلا ادین ابوت Edwin Abbott (سال فکر کنم 1884، همون دور و برا) توی کتابی که با عنوان «تخت آباد» نوشته میاد درک فضای چند بعدی رو برامون آسون می کنه... در واقع این داستان داستان یه سرزمین دو بعدیه و آدمای اونجا هم همه از اجرام ریاضین و همشونم دو بعدین.. مثلا: مربع، مثلث، و...
خلاصه این داستان روی ماجراهای یه مربع و درک اون از بعد سوم متمرکز شده... که تو این جریانات مربع با یکسری مشکلاتی برای فهمیدن بعد سوم پیش می ره.. خلاصه داستانه یه جورایی اکشن و البته عشقولانه اس.. این داستان با این مطلب که مربع و خانومش دارن با خیال راحت توی یه محیط بسته ی دوبعدی زندگی می کنن شروع می شه. بعد یه صدایی از ناکجا آباد می یاد و زندگی شون متحول می شه... چند لحظه بعد یه دایره در محدوده ی خونه ی اونا می یاد، در واقع این کره ایه که برای یاد دادن بعد سوم به مربع نازل شده.
بعد میاد به مربع می گه: من یک شکل مسطح نیستم، من یک جسم صلب موسوم به کره ام. شما به من دایره می گین، ولی من واقعا یه دایره نیستم، من از تعداد بیشماری دایره از اندازه های مختلف درست شدم. وقتی سطح تخت شما رو قطع می کنم، همون دایره ای می شم که شما الان منو دارین می بینین.
در واقع برای اینکه کره خودشو به اهالی تخت آباد معرفی کنه. باید خودش رو دایره معرفی کنه. چیزی که اونا یه طرح یا تصویری تو ذهنشون ازش دارن، معلم هم باید همین کارو بکنه، یعنی برای معرفی کردن مفاهیم اول از چیزایی شروع کنه که تو ذهنشون هست و بار ها و بارها باهاش شاید رو به رو شدن.
حتما هم نباید تخت آباد مسطح باشه، مثلا می تونه یه سطح خمیده تو فضای سه بعدی باشه. که در این صورت این فضا برای اهالی تخت آباد و همه ی اشیایی که روی اونن، مثل یه سطح دو بعدی تخته.
اصلا به این روش می شه هندسه ی نااقلیدسی رو راحت به حتی یه آدم تحصیل نکرده هم فهموند..
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 4:14 بعد از ظهر
سه شنبه 14 فروردین1386
گریه
پشت مردستانم!
فرصت سبز دعا
باز در ساقه ی خشک
تن من
می روید.
یک مدینه غم غربت دارم
و دلم می خواهد
زیر نخل احساس، پای آب اندوه
قرص نانی بخورم
و سپس رو به حرم گریه کنم...

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 1:42 بعد از ظهر
یکشنبه 12 فروردین1386
وصیت نامه
اینجانب چه جانب شما آمده یا نیامده باشم، شهادت می دهم به هرچه می طلبید یا می پرستم، وصیت می کنم تا نگویید آفلاین و خلاص از این خاک و افلاک بار بسته ام، که سفر نزدیک و همسفر در راه است.
در این سنوات هماره تلاش ورزیده ام و کوشیده ام که پیش از پیش آپ تودیت باشم، که آنلاینی هنر نباشد.
حضوری گر همی خواهید وکیل و وصی هم نخواسته و نخواهم که آدم زنده نخواهد.
بی غرض 3 دنگ از هرچه پل بوده و پله نبود، سهم الارث فرزندانم که هنوز به دنیا نیامده اند تا روی خاکستری خاک های مدرن را بنگرند و خوشا به سعادتشان که در جهل نمی میرند.
یک دنگ دیگر از برای همه ی حلزون هایی که از کودکی و نه از بچگی بل شاید از روی سادگی به خیالم از خاک های باران زده زاده می شدند.
چه ابهتی که گذشت و با کهولت و رسیدن به نوباوگی به فکرم آمده شد که از خود باران این شده اند و هنوز نشناخته ام.
یک دنگ و نیم از مانده ی پلها و یک مشت از خاطرات ترشمزه خیر سر اموات هرچه مهر و ماه، چه هلال چه قرص که محکمتر از زمین هم نیست. دلیل آن که خاکی که بالای سرمان است، فقط زیباست و سبکتر از ما.
هزار بارم اگر بنگرم و PM بزنم بعید که نیم دنگ مانده برسد به دست...هرکه می خواهد این جا را.
مانده تا حرف و حدیثهایم عجیب شود.
فرمت کنید و پارتیشن ببندید هرچه خوانده اید و دانسته باشید، انگشت بر دهان اگر برود و پاک نباشد گریبانگیر صاحب دست خواهد شد و چشم هم.
هرچه مانده بماند، هرکه می خواهد بداند؛ بماند که هنوز هستم.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.
این خط این نشون
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 1:12 قبل از ظهر
جمعه 10 فروردین1386
وب نوشته های دفاعی من از حقوق زنان1
من یک فمینیستم.
تاریخچه ی مختصری از فمینیسم
*نهضت فرهنگی رنسانس رو باید نقطه ی عطف مهمی تو طول تاریخ بشر دونست چرا که تو شکل گیری بسیاری از حرکت های اجتماعی ، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهان معاصر نقش تعیین کننده ای داشت. دستاورد این نهضت، توجه به یافته های تجربی و عقل ابزاری در سیاست گذاری زندگی فردی و اجتماعی بشر، توجه به خود یا اومانیسم گرایی و همچنین برآورده شدن حقوق مادی و محدود کردن حاکمیت مذهب بود.
نتیجه ی قطعی رنسانس در هم ریختن مناسبات اجتماعی و زیر سوال رفتن بسیاری از اصول و ارزش های رایج بود.ولی تا تغییر نگرش موجود نسبت به زن و حقوق اجتماعی زنان(فمینسم) زمان زیادی لازم بود.
می شه گفت طرح نظریه ی برابری زن و مرد به قرن هفدهم بر می گرده بعضیا اولین فمینست را آنبراد استریت می دونن که ابیگالی ادامز، همسر جان ادامز از رهبران جنگلهای استقلال آمریکا، حرکتشو بعدا ادامه دادن...
بعضیا هم سابقه ی این نهضت رو به انقلاب 1689 انگلیس ربطش می دن که نویسنده هایی مثل :کریستین دوبسیان، ماری ولتن و ژرژ ساند تو این عرصه یه چند تا اثر از خودشون جای گذاشتن.
این حرکت بعدها در دوران انقلاب فرانسه به وسیله کندروسه و سن سیمون ادامه پیدا کرد.
در حقیقت فمینیسم می خواد جای حقوق از دست رفته ی خانوما رو پر کنه. فمینیست ها به این باورن که زنان جهان در مقایسه با مردان مورد ستم قرار گرفتن.
نهضت برابری طلبی زنان بصورت منسجم، نام و نشانه دار سابقه ای بیش از150 سال هست ولی از اواخر قرن 19 بود که اندیشه های زن گرانه ی غربی در قالب آثار مکتوب به کشورهای اسلامی اومد و شاید مصر اولین کشور مسلمان بود که اندیشه های فمینیستی واردش شد. تا امروز هم فمینیست های زیادی تو کشورهای اسلامی بخش مهمی از پتانسیل خودشون رو صرف مبارزه ی درون دینی برای حاکمیت نگاه زن گرایانه می کنن که می تونم از معروف ترینهاشون به فاطمه نری سی از مراکش، رفعت حسن از پاکستان اشاره کنم.
این نهضت یک نهضت خالی از نقص نبود، نواقصی که نذاشتن بطور کامل موفق بشه. که انشالله بعدا اشاره می کنم.
فمینیسم در اشکال مختلف خودش (رادیکال، لیبرال و...)، دو تا بعد فلسفی داره..دید هنجاری و دید توصیفی.
تو دید هنجاری بررسی می کنیم که دید و رفتار نسبت به زنان باید چطوری باشه یا چطوری نباشه.
و تو دید توصیفی چگونه بودن زنان رو توصیف می کنیم یعنی اینکه چه شرایطی در وضع کنونی بر آن ها حاکم است.
مثلا اینکه زنان و مردان باید دارای حقوق برابر و احترام متقابل باشن، یه ادعای هنجاریه. و این ادعا که زنان از داشتن حقوق برابر با مردان و احترام متقابل منع می شن، یک ادعای توصیفیه.
پس فمینیستها فقط آدمایی نیستن که بطور اصولی متعهد به عدالت برای زنان هستن ، فمینیستها به ضرورت تغییرات اجتماعی برای حل مسئله ی زنان باور دارن.
*اگه زنده ام بذارن!!! پست بعدی دفاعی من در مورد نقش ایرانی ها در فمینیسم خواهدبود، گرچه می دونم اینجور موضوعها همه گیر نیست.
*راستی نمی دونم این چند روزه به جلو بودن ساعت های بلاگفا پی بردین یا نه؟؟؟؟ اول فکر کردم ساعت کامپیوترم خرابه اما بعد دیدم نخیر ...یعنی چی؟؟؟
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 1:24 قبل از ظهر
چهارشنبه 8 فروردین1386
ارتباط معنایی
سلام و فراوان سلام، درود و فراوان درود
* از وقتی دبیر فیزیکمون اون شعر قشنگ و معروف ابی، خاکستری، سیاه حمید مصدق رو سر کلاس خونده بود کار بچه های کلاسمون شب و روز شده بود خوندن شعرای مصدق! چپ می رفتی راست می یومدی حمید مصدق می خوندن!... ما هم که شدیدا تاثیر پذیر و از این حرفا... کتابشو از یکی گرفتم تا باز که کردم این شعر اومد:
تشویش
وقتی از قتل قناری گفتی
دل پر ریخته ام وحشت کرد
وقتی آواز درختان تبر خورده ی باغ
در فضا می پیچید
از تو می پرسیدم:
به کجا باید رفت؟
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غم من غربت تنهایی هاست
برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد
تن به وارستن از ورطه ی هستی می داد
یک نفر دارد فریاد زنان می گوید:
در قفس طوطی مرد
و زبانش سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد
من که روزی فریادم بی تشویش
می توانست جهانی را آتش بزند
در شب گیسوی تو
گم شد از وحشت خویش
... شاید وزن و معنی عمیق بیت اولش بود که باعث شد بقیه شو بخوونم. وقتی خوندم نا خوداگاه یاد این شعری افتادم که از سال ها پیش تو ذهنم بود و فکر می کنم مال جلال الدین همایی باشه:
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر و نسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی
گیسوان تو بیادم می آید
من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی
چشم تو چشمه ی شوق ژرف ترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که بهاری دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذرد
و تو خوابی
و پرستو خوابند
و تو می اندیشی به بهاری دیگر
و به یاری دیگر
حیف
اما من و تو دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این دریا
این صحرا
پر خواهم زد، خواهم مرد
غم شیرین تو را با خودم خواهم برد...
*حالا شما فکر می کنین کدوم شاعر از اون یکی تاثیر گرفته؟و چه ارتباط معنایی با هم دارن؟
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 12:6 بعد از ظهر
دوشنبه 6 فروردین1386
چرا؟
اعصاب واسه ی آدم نمی ذاری که...
انگاری کار بعضیا تو اینترنت شده کپی پیست کردن مقاله های بقیه... من به بقیه ی رشته ها کار ندارم اما تا اونجایی که من می دونم این کار دیگه تو وبلاگهای ریاضی شده یه چیز کاملا عادی، اصلا هم خجالت نداره نه؟؟؟
دیشب اومدم در مورد یکی از مقاله هام سرچ کنم... وقتی اومدم ببینم چی اومده دیدم بیشترش همون نوشته های خودم بودن که در همه جا دیگه!!! از سایت های معتبر و نیمه معتبر گرفته تا وبلاگ های نا آشنا و گمنام و...
چی بگم؟؟؟ دوباره که رفتم سرچ کردم دیدم ماشالله...قبلا هم چند مورد دیده بودم اما چیزی نگفتم... اما امروز که دیگه دیدم یکی از سایت ها رفته انگاری کمپلت امید ریاضی رو برداشته و ... حتی نکرده بود فونت مقاله هامو عوض کنه.. آخه عزیز من برمی داری مطلب از یه جای دیگه اشکال نداره اما خوب حداقل بنویس اینا رو از کجا برداشتی؟ نه؟ خوب یه لینک کوچیکم نمی تونی بدی؟ اعصاب واسه ی آدم نمی ذاری دیگه...
تازه خوبه ما هنوز تو امید مقاله ی آنچنانی ننوشته بودیم...
حالا جالب اینجاست که این کپی برداری تنها از مقالات و منابع اینترنتی نیست! و چه زیادند وبلاگها و سایت هایی که مطالب خود را بدون حتی اندکی تغییر مستقیما از مجله یا کتابی بر می دارن و به نام خودشون ثبت می کنن...
و چه زیادن وبلاگ ها و سایت هایی که عین ترجمه ی یه مقاله رو بنام خودشون ثبت می کنن...
اما
تا وقتی بخوایم همین جوری پشت سر هم کپی پیست کنیم و کارمون صرفا باشه کپی برداری و ترجمه از کارای بقیه به هیچ جایی نمی رسیم، اینو یعنی مطمئن باشین...
هیچکس هم طبق معمول جوابگو نیست دیگه...
اخطار می کنم دیگه شاهد چنین اعمالی باشم اسامی تمامی وبلاگ هایی که بدون ذکر منبع مطالب امید رو کپی برداری کردن اعلام می کنم و دیگه مراعات هیچ چیزی رو هم نمی کنم./
متاسفم
* راستی روزای عید احتمالا تند تند آپ می کنم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 11:9 قبل از ظهر
چهارشنبه 1 فروردین1386
13 نکته برای 13 روز نوروز
سلام علیکم
خوب هستین؟عیدتون مبارک
از اونجایی که ما خلاقیت نداریم
مثل بعضی ها کتاب الکترونیکی کادو بدیم یا بازی بذاریم که دانلود کنین.می خوایم به شما یه چیزایی رو یاد بدیم که در این ایام به دردتون بخوره...
و ما رو هم از دعای خودتون بی بهره نذارین...
قابل به ذکره که همه ی این موارد قبلا توسط فاطمه روی آرزو آزمایش شده و هیچگونه عواقبی نداره(البته این نکات روی کسی که آزمایش شد عواقب محسوسی مثل سه روز مسمومیت و دل درد و حال تهوع و... داشت ، منظورم بعد اون مهمونی پست پیشه.) و کاملا عملیه ، در هر حال مطمئن باشین و به ما اعتماد کنین.

نکاتی اندر باب پذیرایی
1- اولین نکته اینه که باید آماده باشین که مثل مسلسل پذیرایی کنین. طوری که طرف فرصت فکر کردن نداشته باشه! 
2- دقت داشته باشین که اگه طرف ناز کرد سریع ظرف رو رد کنین...اصرار بی خودی که تو رو خدا صغری خانووم و اوا کبری خانووم و دیگر تعارفات خانمان سوز!!! رو هم کنار بذارین.
3- همون یه باری هم که همه چی رو گرفتین بسه دیگه! نمی خواد برین عین منگول ها همه چی رو دوباره بگیرین (روز از نو و روزی از نو ...).
3- این نکته ی مهم و حیاتی رو همیشه و تا آخر مهمونی به یاد داشته باشین که اول خدا بعد خودتون بقیه رو هم بی خیال! به فکر منافع خودتون باشین.
4- چیزایی رو که در درجه ی اول می گیرین جلوی مهمون باید کاملا دکوری باشن.
5- میوه رو با ظرف جلوی طرف نگیرین...باید خودتون پشت صحنه براساس سن و جنس و جثه و ... مهمونا تو بشقاب بچنین... چون مثلا اگه موز باشه و کم هم باشه به هرنفری یکی می یفته..و اگه یکی اتفاقا از قضای بد دو تا بر داره طرف بعدی چون دلش موز می خواد عقده ای
می شه و ممکنه برای جبران عقده خسارات جبران ناپذیری مثل پرخوری رو به بار بیاره!!! و دیگر محاسبات پیچیده!
اندر باب همنشینی با مهمان ها
6- باید کاملا طرف رو وادار به حرف زدن بکنین تا نتونه زیاد چیز میز بخوره!!! از هرچی هم دلتون خواست بگین از شهرام جزایری
گرفته تا تحلیل فیلم300
و انرژی هسته ای و...
7- حسابی از طرفتون مطابق با تخصصش کار بکشین...همون قضیه ی نصب فوتوشاپو و آموزشش و نصب آنتی ویروس و ... طوری هم وانمود بکنین که انگار شما هم دارین فعالیت های شایانی می کنین، مثلا میوه پوس بکنین بعد خودتون میل کنین...
8- یه نکته ی خیلی مهم دیگه اینکه، بچه ها و برخی بزرگترها تو عید دیدنی همیشه منتظر عیدی هستن و بهتره اگه انصافا عیدی در کاره همون اول رو کنین...چون بچه ها اصولا هرچی بیشتر منتظر عیدی باشن بیشتر برای فرونشوندن انتظار خودشون می خورن(علی الخصوص شیرینی) و ضرر دوچندانی رو وارد می یارن! اما همون اول که عیدی بگیرن اون حالت فروکش می کنه و دیگه به خوونه ی شما کاری ندارن و هی گیر می دن به مامان باباشون که بریم بریم!!!
و این همون چیزیه که شما احتمالا ته دلتون منتظرشین. پس به یادتون باشه عیدی بچه ها رو اصلا آخر ندین.
9- آخر کاری هم هی الکی تعارف کنین حالا شام تشریف داشتین
...غصه هم نخورین هیچکی تو عید شام و نهار نمی مونه.
اندر باب مهمانی رفتن
10- کله ی صبح ساعت 6 پانشین برین مهمونی چون صاحبخونه تازه از خواب بیدار شده و حال پذیرایی نداره!
11- اگه عید دیدنی رفتین برای کلاس گذاشتن هم که شده هرچی رو بهتون تعارف کردن حمله نکنین! اگه هم حالا برداشتین فرتی نذارین تو دهنتون. اگه هم حواستون پرت شد خوردین پوست موست ها و بقایاشو بذارین تو جیبتون! کلا باید بشقاب شما موقع خداحافظی خیلی باکلاس
جلوه کنه. و همیشه به یاد داشته باشین که صاحبخونه حواسش از شما جمع تره. نگران سوء تغذیه هم نباشین چون اگه به نکات بالا عمل کرده باشین آذوقه ی کافی رو تو خوونه دارین.
12- هر جا هم که رفتین اونقدر علنا بطور مستقیم و غیر مستقیم صاحبخونه رو برای عیدی تحت فشار قرار بدین که آخر سر خودش با پای خودش پاشه عیدی بده! البته اگه طرف خودیه و غریبه هم اونجا نیس... در غیر این صورت باید منتظر یه فرجی باشین.
13- کلا هرجا که رفتین سعی کنین در حد امکان از اون چیزایی که تو جیب جا می شه موقعی که حواس صاحبخونه نیس و غریبه هم نیس(به مقدار دلخواه) تو جیب های مبارکتون بذارین و تا خونه حمل کنین... البته ضایع بازی در نیارین مثلا کل آجیلا رو خالی کنین
تو جیبا تون یکم واسه طبیعی جلوه کردن بذارین.(البته بعد از دو سه بار خودتون در این کار مهارت عجیبی پیدا می کنین).
امیدوارم با عملی کردن این نکات نوروز خوبی رو سپری کنین
.
قربون همتون برم
_آرزو
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 12:32 بعد از ظهر