پنجشنبه 29 فروردین1387
.
.
.
دو سال بعد
.
.
.
و اینک اندکی از ادامه مطالب ذیل:
هر کس گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هر کسی دو تاست، و خدا یکی بود.
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود.
هر کسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد
و در خفقان جنین خون می خورد
و کلمه مسیح است...
بسه دیگه نه؟ حوصله ندارم بقیشو بنویسم. آخه خیلی زیاده! حالا حالا ها تموم بشو نیست.
میگم این سازمان سنجشم مچل کرده ما رو با این قرتی بازی هاش. رفتم سایت سنجش برای تایید ثبت نامم. زیر قسمت اطلاعات فردی دو تا گزینه داشت: یکی واسه تصحیح و ویرایش اطلاعات و یکی واسه مشاهده نمرات که توسط آموزش و پرورش تکمیل شده و باید حتما تاییدشون کنیم. منم با دیدن یه اشکال کوچیک در اطلاعات فردیم از خود بی خود شدم و گفتم سریعا برم اینو درست کنم تا یادم نشده...
خلاصه رفتیم تصحیح و تکمیل و تاییش کردیم و برگشتیم به صفحه اول ، یهویی دیدم گزینه مشاهده نمراتم نیست! حالا هی می رفتم صفحه قبل و هی می یومدم صفحه بعد. اینجا رو نگرد اونجا رو بگرد. نبود که نبود. گفتم این نامردا به من کلک زدن! خلاصه کلی جوش زدیم و غصه خوردیم آخرش گفتیم ولش کن دیگه انشاالله آموزش پرورش از این نامردی ها نکرده و درست گذاشته دیگه.اوکیش کنیم بریم دنبال کارمون. اوکی رو که زدم یه دفعه دیدم ناقلا خودش سر و کله اش پیدا شد...
خلاصه ثبت ناممونم کامل کردیم. حالا ببینیم چی میشه
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 3:9 بعد از ظهر
سه شنبه 11 دی1386
سلام
یه شعر از دکتر شریعتی:
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه خدا بود
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بد اندش، چگونه می توان بود؟
و خدا یکی بود، و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و با او عدم
و عدم گووش نداشت
حرف هایی هست برای گفتن
که اگر گوشب نبود نمی گوییم.
و حرف هایی هست برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرف هایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ماورایی که هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
حرف های بی تاب و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بیقراره آتشند
و کلماتش، هر یک، انفجاری را به بند کشیده اند؛
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند…
اینان هماره در جست و جوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند…
…و
در صمیم وجدان او آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند
و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می کشند و، دمادم، حریق های وحشتناک عذاب برمی افروزند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
…
بقیه اش رو حوصل ندارم بنویسم
اگه کسی خواست بگه براش تو پست بعدی می نویسم
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 12:59 بعد از ظهر
یکشنبه 18 آذر1386
زنگ آزمون!
سلام و هزاران سلام درود و فراوان درود
و در ضمن عرض خسته نباشید به همه پیش کنکوری ها و پس کنکوری ها و استندبای کنکوری ها
امیدوارم که حالتان خوب باشد و بجز دوری ما ملالی نداشته باشید
بنده بر این باورم که شخص همگان بر علل و انگیزه های این غیبت کبری واقفند و نیازی به پر کردن این طومار نیست. بلکه غرض از سیاه کردن پیج ها کسب اخبار و اطلاعات آپ تو دیت دنیای مجازی می باشد.
محرض است که سازمان سنجش کل کشور نیز برای به روز رسانی و عقب نماندن از قافله تیزرو علم و تکنولوژی بشریت چاره ای اندشیده و برای حفظ کلاس بیشتر کار راه ثبت نام مجازی و اینترنتی را در پیش گرفته است و راه پیش رو راهی است بس صعب و دشوار که ما را بر آن داشته تا سرکی در خاطرات کهن و دنیای مجازی خود برکشیم و از حال و احوالات این موجودات نیز آگاهی یابیم
این سرزمین چرا بدین گونه خلوت گشته است؟
-------------------------------------
جدا که این سازمان سنجش هم شورشو در آورده...
از یه طرف سال به سال کنکور سخت تر و مفهومی تر می شه و از طرف دیگه ظرفیت دانشگاه ها با تعداد شرکت کنندگان برابر شده...
پس چه انگیزه ای برای تلاش؟ چه رقابتی؟ اگه قرار باشه همه کنکور قبول بشن فرق من نوعی که ۱۲ سال زحمت کشیدم و عرق ریختم و درس خوندم با کسی که روز ۶ تیر با ذهنی کاملا امپتی و فری سر جلسه حاضر میشه چیه؟ فقط همین که من برم دانشگاه دولتی و اون بره غیر انتفاعی و ۴سال دیگه که من خواستم استخدام دولت شم اون با ارائه یه لیسانس قاب گرفته شده و جور کردن دو سه تا پارتی بیاد جای منو بگیره. آخه این انصافه؟
در ثانی وقتی یه ملت همگی تحصیلات دانشگاهی داشته باشن که همشون می خوان برن سر کار و پشت میز نشین بشن. بعد می گن علل معزل بیکاری جوانان ریشه در چی داره؟ اصلا بعدش آقا با مدرک فوق دیپلم و لیسانس حاضره بره آبدارچی و نگهبان و رفتگر بشه؟
فکر افسردگی ناشی از قبول نشدن تو کنکور کردمو می کنن بعدش فکر نمی کنن این فرد تحصیل کرده مملکت حالا که فارغ التحصیل شده کجا می خواد بره کار کنه؟اون افسردگی نمی گیره؟
واقعا که شورشو در آوردن...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 10:54 قبل از ظهر
چهارشنبه 11 مهر1386
چه عجب!!!
- در مورد مهر و بازگشایی مدارس و از این حرفا هیچی ندارم که بگم. دلیل غیبت من و آرزو هم که فکر کنم موجه باشه دیگه...

- جنسیت آموزگاران در یادگیری دانش آموزان تاثیر گذار است:
تحقیقات نشان می دهد پسران از آموزگاران مرد و دختران از آموزگاران زن مطالب درسی را بهتر فرا می گیرند.
این تحقیقات در آمریکا موید اینست که داشتن آموزگاری از جنس مخالف به پیشرفت تحصیلی دانش آموز آسیب وارد می کند. داشتن آموزگار زن بجای مرد موفقیت های تحصیلی دختران را در علوم، مطالعات اجتماعی و زبان انگلیسی افزایش و در پسران کاهش می دهد. اما هنگامی که آموزگار مرد جای آموزگار زن را می گیرد، عملکرد پسران بهبود یافته و پیشرفت دختران کاهش می یابد. به گفته این محققان از نظر یک معلم زن احتمال دارد پسران بی نظم به نظر برسند و دختران کمتر سر به هوا قلمداد می شوند. در عوض در کلاسهایی که معلم مرد دارند، دختران بیشتر مطالب درسی را برای آینده خود بی فایده بیان می کنند و کمتر سوال می پرسند.
منبع:/ماهنامه پیام زن/
صحت و سقم مطالب رو می ذارم به پای منبعش. اما نظر شخصی خود من این نیست. یعنی خیلی به شرایط بستگی داره. به موضوع تدریس، روش تدریس دبیر، امکانات، آیکیو دانش آموزان و نظیر اینا...
علی الخصوص در مورد اینکه نوشته شده دختران در کلاس دبیرهای مرد کمتر سوال می پرسند؛ آخه طبق اطلاعات من به عنوان یه دانش آموز، دانش آموزان فقط مترصد یه فرصت هستن که یه دبیر کمرو و نامسلط بر تدریسو سوال پیچ کنن و دور همدیگه بهش بخندن (البته همه دانش آموزان اینطوری نیستن. این فقط بازگویی تجربیات کلاسی منه
)
در چارچوب یک خاطره
مانده است.
در بعد خاموش
اتاقی کوچک،
در حنجره خیس خورده ی
یک انسان.
در کدامین دار دنیا
تو را بافته اند؟
که هر نقشی از تو
هزاران سال مرا
در عمق آن فرو می برد.
و از چه رنگی
تو را بافته اند؟
که چشمانت،
چهار فصل سال را
برایم
تکرار کرد.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 11:1 بعد از ظهر
سه شنبه 13 شهریور1386
نمی دانم
_ نمی دانم پس از مرگ چه خواهم شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خاهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خمودش را
در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را
_ قلم توتم من است. به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند که توتم مقدسم را نمی فروشم. انگشتانم را بند بند می برم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما، قلم را به بیگانه نمی دهم.
«دکتر علی شریعتی»
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 12:39 بعد از ظهر
چهارشنبه 3 مرداد1386
چرا از آزمون می ترسیم؟
1. نداشتن اعتماد به نفس و خود کم بینی و عدم آگاهی از توان و استعدادهای بالقوه خود
2. نداشتن شناخت و آگاهی درست از اهداف آزمن و ارزشیابی
3. کاملا مسلط نبودن به مطالبی که قرار است در آزمون گنجانده شود
4. به علت ترس از شکست و آشکار شدن ضعف و معایب که واهمه از از شکست در واقع به نوعی به عدم موفقیت کمک می کند
5. ترس از عکس العمل های ناخوشایند برخی از معلمان سخت گیر
6. سخت گیری و حساسیت و انتظارات بیش از حد پدر و مادر
7. وجود رقابت های ناسالم میان فراگیران که گاهی به خاطر نبودن مراقبت و هدایت کارشناسی در اصول رقابت، این موضوع باعث تنش و دشمنی در میان فراگیران نیز می شود
8. آشنا نبودن فراگیران با شیوه های اصولی مطالعه
9. استاندارد نبودن پرسش های آزمون و ارزشیابی
10. تذکرات و تاکیدات منفی و بیش از حد و اضطراب زای معلمان
11. غول درست کردن از آزمون و ارزشیابی
12. برخورد نادرست و خشن پاره ای از معلمان و مراقبین، در جریان و طول ارزشیابی
13. بسته و همگرا بودن پرسش های آزمون
ویژگی های یک طرح ارزشیابی خوب
1. یک ارزشیابی خوب باید از آسان به مشکل طراحی شود
2. اصولا یک طرح ارزشیابی زمانی کامل و جامع است که تمام عوامل موثر در آموزش را شامل گردد
3. اهداف ارزشیابی برای آزمون شوندگان روشن و مشخص باشد
4. سوالات آزمون مطابق با توان و استعداد های فراگیران باشد
5. سوالات در سه حالت آسان، متوسط و سخت طراحی شود
6. سوالات باید بیشترین حجم کتاب را شامل شوند
7. سوالات حتما بار علمی اندیشه ای و تربیتی داشته باشند و زمان و موقعیت مناسبی برای آزمون مد نظر باشد
8. هر سوال فقط به یک موضوع پرداخته باشد
9. پرسش ها واضح و خوانا و خوش خط و یا تایپ شده باشند
10. در پرسش ها از کلمات استفهامی، کی، چه کسی و چقدر و … تا حد امکان استفاده نشود
11. پرسشها واگرا طراحی شده باشند
12. طراح سوال، معلم یا هر کس دیگر، از نحوه سنجش و اندازه گیری اطلاع داشته باشد
13. برگزار کنندگان آزمون باید جلسه آزمون را شاد و فرح بخش نمایند تا خود به خود یک نوع شادی و نشاط درونی در آزمون دهندگان ایجاد شود
14. از هر نوع تذکرات جنگی و تکراری و اضطراب آور جدا امتناع گردد
15. دانش آموزان و آزمون شوندگان باید با چنان آرامش و امنیت خیال در جلسه آزمون حاضر باشند که گویی سر کلاس درس نشسته اند و قرار است به یکی از دروس شیرین و جذاب استاد و معلم گوش فرا دهند.
البته اندکی اضطراب شعف انگیز، هموراه با احساس مسئولیت و جدیت کامل لازم است، ولی نباید این به حدی باشد که قدرت تفکر و تمرکز حواس و پردازش و سامان مغز را از هم فرو بپاشد.
/منبع: ماهنامه اطلاعات علمی/
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 1:2 بعد از ظهر
سه شنبه 26 تیر1386
تولد تولد تولدت مبارک
HAPPY BIRTH DAY TO US
یکسال پیش در چنین روزی ...
روزی روزگاری آرزویی در سرزمینی دور با شادی و شادمانی زندگی می کرد.
البته چون آن روزگاران خیلی دور نبود، تکنولوژی نیز تا حدی پیشرفت کرده بود و در آن سرزمینی که خیلی هم دور نبود وسایل ارتباط جمعی از جمله مجلات نیز در آنجا موجود بود (قابل ذکره که آرزو در یکی از اونها هم فعالیت های خفیه ای داشت)....
و در یکی از روزها که این آرزوی قصه ما در حال فضولی در یکی از مجلات رقیب بود و با خواندن یکی از مقالات توپ اون مجله داشت از حسادت می ترکید یهویی فکری به ذهنش خطور کرد و از ترکیدن صرف نظر کرد و تصمیم گرفت که اون مطلبو به کار ببنده....
بنا بر این سریعا به بلاگفا رهگزین شد و برای ایجاد یک وبلاگ جدید ثبت نام کرد. خلاصه اوایل اونقدر ذوق زده بود که روزی چهار بار وبلاگشو آپ می کرد.
در این راه خیلی ها سعی می کردند در کار اون سنگ بیندازند و البته در مقابل اونها خیلی ها هم به اون کمک می کردند و یکی از این فرشتگان نجات هم کسی نبود جز فاطمه که پس از دعوت آرزو از او برای همکاری در وبلاگ در پی رهایی از چند سکته مغزی خفیف موافقت خود را شدیدانه به آرزو ابراز کرد، البته قبل از اون سیما هم این مهم رو ابراز کرده بود، ولی دیری نپایید که از کرده ی خود پشیمان شد و راه درس و کتاب و مدرسه را پیش گرفت و از همکاری هم دست کشید. *
روزها می گذشت و امید ریاضی دیگه آفت بلاگهای ریاضی شده بود و دست بردار هم نبود...
تا اینکه در یک روز سرد زمستانی طی تماسی از مقامات بالای سایت لبخند ریاضی از این گروه (دو نفر هم گروه می شه، اگه نمی دونستین بدونین) پر تلاش دعوت بعمل آمد و شد آنچه شد...
و در طول این یکسال امید ریاضی دوستای زیادی پیدا کرد که دوستی با هرکدام از آن ها باعث افتخار اوست: لبخند ریاضی ، زنگ ریاضی ، ریاضیات زیباست ، برنامه نویسی و طراحی الگوریتم ، ریاضی و تفکر، ریاضی سرشار از زیبایی و ...
حالا امید ریاضی دیگه فقط امید ریاضی نیست در واقع امید همه ی علوم رشته ای و بین رشته ای هست، هیچ محققی رو نا امید از اینترنت بر نمی گردونه!
اما اینک در اولین سالگرد تولد امید ریاضی دعوت بعمل آورده ایم از جمعی از دوستان تا در ادامه ی راه ما را همکاری کنند.
البته بعد از چندین و چند خواستگاری ناکام که برای امید صورت گرفت و چه دست های ردی که داشت به سینه اش می خورد و جاخالی داد و نخورد و با اهتمام و توجه به این نکته ی ظریف که «چیزی که زیاده دختره» تلاش های ما برای یافتن یک سوژه ی مناسب همچنان ادامه دارد....
امروز هم بر مبنای این روز با برکت فاطمه و آرزو در کاخ آرزو اینا گرد هم آمدند تا این روز خجسته را به عموم مسلمین جهان تبریک بعمل بیاورند.
برای تماس با امید ریاضی از این ایمیل استفاده کنین:
math.omidriazi@yahoo.com
* البته حالا سیما دیگه برای خودش یه وبلاگ فیزیکی داره!
----------------------------------------------------------------
نام نویسند پایین هم بدینوسیله تصحیح می گردد: نوشته شده توسط فاطمه و آرزو
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 8:21 بعد از ظهر
پنجشنبه 14 تیر1386
تبریک روز زن+ جدول سودوکو+ دل شکسته
سلام
1. تولد حضرت فاطمه و روز زن رو به همه مادرا و خانوما و دختر خانوما تبریک می گم
2. مردم از بی خلاقیتی
3. اینم مقاله من در سایت لبخند ریاضی با عنوان جدول سودوکو
(پذیرای نظرات شما هستم)
4. حالا اینو داشته باشید:
(اینجا هم پذیرای نظرات شما هستم)
غروبا كنار بيد بلند، كنار اون تاك قشنگ
مي شينم منتظر يه صورت خيلي قشنگ
مي شينم به پاي تو، مي شينم به ياد تو
مي شينم منتظر سادگي نگاه تو
يادمه وقتي مي رفتي، وقتي كه دل مي شكستي
دل تو شكسته بود و نمي گفتي
وقتي رفتي ديگه روز طلوع نكرد
ديگه روز به خاطر شباي ماغروب نكرد
دل روز شكست و اما به خدا صدا نكرد
وقتي رفتي آسمون به روي من نگاه نكرد
ديگه از شرم و حيا تو صورتم نگاه نكرد
وقتي رفتي گلا پژمرده شدن، گنجشكا ديوونه شدن
كفترا اسير تنهايي تو خونه شدن شدنشدن
گل و روز و شب و آسمون و گنجشكا ديگه
همشون منتظر بهونه ناله شدن
ولي من اينو مي دونم كه تو باز مي ياي دوباره
واسه اين دل شكسته كه شده باز پاره پاره
/فاطمه/
یه خبر خوشحال کننده برای خودم و آرزو دارم:
اینکه سر انجام زحمات ۲۴ ساعته من و آرزو در طول این ۴ ماه (!) نتیجه دادندی و از سایت کنفرانس خبر در آمدندی که مقاله این بندگان حقیر تحت عنوان « نقش، ضرورت و اهمیت تاریخ ریاضی در آموزش و یادگیری آن» مورد قبول واقع شدندی و علی ای حال باید ببینیم که چه پیش خواهد آمدندی!!!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 10:10 بعد از ظهر
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
گریز از امتحان+ جهش قورباغه ای
سلام
می گم امتحانات همه دیگه تقریبا شروع شده ها!!!
برای امروز چه تدبیری اندیشیده اید؟؟؟
من که هیچی…
اصلا با برنامه ریزی درس نمی خونم! اونم واسه امتحان نهایی!!!…
اولین امتحانمون (معارف) فرداست. از روز شنبه که امتحان تاریخ دادیم (اون غیر نهاییه. فرق فوکوله) یعنی دو روز وقت، من دیروز و پریروز که هیچی نخوندم، اون وقت امروز از ساعت 20/7 رفتم کتابخونه(!) تا ساعت 35/ 11 (یعنی 4ساعت و 15 دقیقه) یه دور کتابمو خوندم
یعنی دو روز بی خیال شدم، سر 4 ساعت کتابمو قورت دادم
الانم دارم دوباره دورش می کنم. آخه وقت زیاد آوردم!
و این چنین یه تصمیم کبرایی گرفتم که هر روز برم کتابخونه…
جهش قورباغه ای:
بازی در حالی آغاز می شود که سه مهره سیاه روی خانه های 1و2و3 و سه مهره سفید روی خانه های 5و6و7 قرار دارند (خانه شماره ۴ خالی است). در صورت استفاده از سکه، باید نقش «شیر» سه سکه سمت چپ و نقش «خط» سه سکه سمت راست، به طرف بالا باشد.
هدف از بازی آن است که مهره های سیاه و سفید، مطابق دو قاعده زیر با هم عوض شوند:
- در هر نوبت از بازی تنها یک مهره را می توان جابجا کرد.
- هر مهره را می توان با لغزاندن آن به یکی از خانه های مجاور منتقل کرد و یا با عبور دادن آن از روی سکه مجاور (سفید یا سیاه) به یکی از خانه های خالی بالافصل بعدی انتقال داد.
راه حل:
این بازی به شکلی که در بالا ارائه شده با پانزده حرکت پایان می یابد.کوتاه ترین راه آن است که مهره های واقع در خانه های 5 ،3 ،2 ،4 ،6 ،7 ،5 ،3 ،1 ، 2 ،4 ،6 ،5 ،3 و4 را به ترتیب انتقال دهیم.
منبع: درک مفاهیم ریاضی از طریق بازی های آموزشی/جان دفت، سرپرست گروه ریاضی کالج بریستول
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 6:40 بعد از ظهر
سه شنبه 11 اردیبهشت1386
تبریک هفته معلم+محتوی کتب درسی در سال 1485
هفته معلم رو به همه معلم ها و اساتید گل مخصوصا دبیرهای ریاضی(!) تبریک می گم و از طرف همه دانش آموزای ایرانی ازشون تشکر می کنم



کتابهای درسی در سال 1485
ببخشید که من یه سال دیر آپ کردم!!!
گاو ماما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او حالا موهای خود را گلت می کند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری به او گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند، چون او حالا با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده، اما او انگشتش درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال پت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به شهر او برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد و کبری و مسافران دیگر مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم، همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولدار دارد. او آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد. چون دنیای ما خیلی آدمهای دروغگو دارد. به همین دلیل است که دیگر در دبستان آن داستانهای قشنگ وجود ندارد......
/منبع: مجله سایه روشن/
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : فاطمه در ساعت 0:35 قبل از ظهر