تبليغاتX
امید ریاضی
امید ریاضی
آموزش و پژوهش در زمینه ریاضیات
دوشنبه 11 شهریور1387
اطلاعیه

با  سلام

 به اطلاع کلیه ی دوستان می رسانم از این پس می توانند یادداشت های من و فاطمه را در وبلاگ شخصی مان به نشانی زیر ببنیند، امید ریاضی تا اطلاع ثانوی آپدیت نخواهد شد.

آرزو: http://www.hasbhal.blogfa.com/

فاطمه: www.nozhatgah.blogfa.com


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 8:52 بعد از ظهر
شنبه 3 شهریور1386
تولد+ یک مشاهده

سلام
هفده سال پیش در چنین روزی...
فاطمه جهان را تنگ کرد...
          فاطمه جان تولدت مبارک

    

مشاهده ی پروفسور دوتچی

 همین حالا یک قلم و کاغذ بردارید و با ما همراه شوید...

 اول یک دایره نبستا کوچک بکشید و چهار عدد صحیح نامنفی دلخواه، مثلا 27، 17، 55، 47 را بترتیبی که در شکل مشاهده می کنید، روی دایره بنویسید.

سپس از هر دو عدد مجاور، عدد کوچکتر را از برزگتر کم کنید در واقع قدر مطلق دو عدد را محاسبه کنید و چهار عدد حاصل را مطابق شکل روی دایره ی بزرگتری که درون دایره ی اول و همرکز با آن قرار دهید. چهار عددی را که در هر نوبت روی دایره ها نوشته می شود «چهارتاییهای دوری» می گویند. اگر این کار را ادامه دهید سر انجام چهار عدد برابر را بدست خواهید آورد...

                          

حالا عددهای بیشتری را با این روش امتحان کنید...

این نتیجه را اولین بار پروفسور دوتچی (Ducci)ایتالیایی در دهه ی 1930 بدست آورد و به«مشاهده ی پروفسور دوتچی» معروف است.

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 2:10 بعد از ظهر
دوشنبه 22 مرداد1386
تست های المپیاد شیمی امریکا

تبریک می گم ورود دوست عزیزم بهناز و خواهر گلم عاطی رو به جمع نویسنده های وبلاگ، ضمن اینکه برای خوندن مقاله ی من در لبخند ریاضی با عنوان <عجایب عدد هفت> روی لینک کلیک کنید.


چند تست از المپیادهای شیمی امریکا
1- افزایش دما در محلول حاصل از افزودن 30 mil محلول 0/1 مولار Ba(oH)2  به 30 mil محلول 0/1 مولار H2SO4 برابر دلتا T1 اندازه گیری شد. افزایش دما در محلول حاصل از افزودن 90 mil  از هرو محلول دلتاT2  اندازه گیری شد. رابطه ی بین دلتا T1  و دلتا T2 چیست؟

1) دلتا T1=T2 دلتا    2) دلتا T1=6T2 دلتا  3) دلتا 6T1=T2 دلتا    4) دلتا T1=3T2 دلتا   

2- آنتالپی استاندارد تشکیل برای کدام مورد صفر است؟

1) F2(g)      2) F(g)       3) HF(aq)        4) F-(aq)

3- آنتالپی ذوب و تصعید ید بترتیب 15/5 kj.mol-1 و +57/3 kj.mol-1 است. آنتالپی تبخیر ید چقدر است؟

1)-43/8 kj.mol-1            2) -72/8 kj.mol-1          3) +41/8 kj.mol-1      4) +72/8 kj.mol-1

4- در فرآیند تبخیر تغییرات آنتالپی و آنتروپی بترتیب چگونه است؟

1)+و+        2)- و +           3)+ و -          4) - و -

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 4:20 بعد از ظهر
چهارشنبه 10 مرداد1386
معمای جدید

توضیح:به نفرات برتر جوایزی به قید قرعه اهدا خواهد شد. (الکی!!!)چ

چهار نفر از اعضای باشگاهی در انگلیس، که نام خانوادگی آنها آلبرت،

چارلز، فردریک و دیک است، اخیرا لقب سر دریافت کرده اند.

به این جهت اعضای باشگاه باید نام کوچک آن ها را بدانند تا بتوانند آنها را مخاطب قرار دهند. (زیرا لقب سر قبل از نام کوچک آنها می آید، مانند سر هاروالد و سروینسن) ولی این کار کمی مشکل است زیرا مشخص شده است که نام خانوادگی هریک از این چهار نفر، نام کوچک دیگری است.

دیک نام کوچک فردی که نام خانوادگی اش آلبرت است، نیست.

اسامی سه نفر از اینها بصورت زیر بهم مربوطند:

نام کوچک فردی که نام خانوادگی او فردریک است، همان نام خانوادگی فردی است که نام کوچکش، نام خانوادگی فردی است که نام کوچکش چالز است.

حالا شما می تونین بگین اسم کوچیک آقای دیک چیه؟؟؟؟

(بهتر اسم و فامیل همه رو با دلیل بگین!!!)

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 10:29 قبل از ظهر
یکشنبه 3 تیر1386
تست های شیمی کالج های انگلستان

1- دانش آموزی کلرید سیلیسیم را از طریق عبور دادن گاز کلر بر روی سیلیسیم گرم تهیه کرده است.او بمنظور پیدا کردن فرمول این ماده، کلرید سیلیسم را در آب حل کرده و سپس به آن نیترات نقره افزود. فرمولی که برای این ماده با آزمایش فوق بدست آورد بصورت sicl2/6  می باشد. فرمول واقعی بایستی بصورت sicl4 باشد.

کدامیک از خطاهای زیر باعث بدست آوردن این فرمول غلط شده است؟

1)کلرید سدیم حاوی مقدار اضافی کلر حل شده است.

2)غلظت محلول استاندارد نیترات نقره بکار برده شده کمتر از مقداری بوده است که روی ظرف آن نوشته شده بوده.

3) مقدار کلرید سیلیسیم که در آزمایش مصرف شده است، بیشتر از مقداری بوده است که دانش آموز توسط وزن کردن در نظر گرفته است.(اشتباه در وزن کردن نمونه کلرید)

4) واکنش کلر با سیلیسیم، قبل از اتمام تمامی سیلیسیم متوقف شده و مقداری سیلیسیم بدون شرکت در واکنش باقی مانده است.

5)لوله ی آزمایش که در آن این آزمایش انجام شده است کاملا خشک نبوده.

 

2- اولین انرژی یونیزاسیون 5 عنصر متوالی در جدول تناوبی بصورت 494،2080،1680،1310،1400 کیلوژول بر مول است. این عناصر می توانند:

1)اولین 5 عنصر یک دوره(تناوب) در جدول باشند.

2)آخرین 5 عنصر یک دوره در جدول باشند.

3)همه عناصری هستند که لایه ی فرعی d آن ها در حال پر شدن است.

4)آخرین 4 عنصر یک دوره و اولین عنصر دوره ی بعدی باشند.

5)آخرین عنصر یک دوره و اولین 4 عنصر دوره ی بعدی باشند.

 

3- کدامیک از عناصر زیر دارای اولین انرژی یونیزاسیون بیشتر نسبت به اتم کربن است؟

1)برم

2)سدیم

3)نئون

4)منیزیم

5)سیلیسیم

 

4-اگر یک کلرید فلزی به آب سرد اضافه شود، محلول گرم شده و حتی ممکن است که بجوشد. محلول حاصل قابلیت هدایت جریان برق را دارد. کدامیک از موارد زیر عامل آزاد شدن گرما می باشد؟

1)تجزیه ی مولکولها

2)تصعید

3)هیدراتاسیون

4) یونیزاسیون

5)یونیزاسیون و تجزیه(هر دو با هم)


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 10:49 قبل از ظهر
دوشنبه 14 خرداد1386
یک...دو...سه...

یک

 

امتحانات را می سپارانیم!

دانش آموزان سوم ریاضی سراسر کشور و همه خرخوان های عزیز ایرانی به کنار!!! خداییش امتهان فیزیک آسون نبود؟؟؟

/                 \                         

   .           /   \

 /  \        /      \   

/    \   /\/         \ 

       \/              \      .............   ......--------------- /          

                         \/                                                                                 

before      start        mediocre      end    life is jari

test ph      test ph    

 

خوب این شکل بالا نوار قلب گرفته شده از یک سوم ریاضی اصیل قبل و حین و بعد شروع امتهان  فیزیک هست که توضیحات لازم زیرش درج شده.چنانچه وضعیت قلب شما با این شکول(ج شکل) هماهنگی نداره باید عرض کنم یا اصیل نیستید و یا اصلا سوم ریاضی نیستید و باید در سوم ریاضی بودن خودتون شک کنید...

این بچه های کلاس ما رو هم جو گرفتندی که بریم بریم بریم اعتراض در کنیم...

والله از این جماعت سوم ریاضی هرچه بگین می یاد. یادم نمی ره که تو همه مدرسه ها «سوم ریاضی اندیشه» تو کنسل کردن امتهانحا اسم و رسمی در و کردندی که شب زنگ زدندی بیت حکیمان محترم و محترمه و اگر خودشان را گیر آوردندی چه به و اگر نه به همسرانشان گیر دادندی که این همسر(ه) جنابعالی خیلی سخت گیر بیدندی... همسر محترم هم که جو Zz او را رهانیدندی آواز در دادندی که : حله!!!!!

و چنان چه همسر محترمه بوندنی و ندا در داندی: نیدونم! همان حکم را دارد و احتیاط لازم آنست که دوباره زنگ زدندنی!

و آن گاه است که شبکه های محلی و غیر محلی کلاس سوم ریاضی بهم پیوستندی و در همان ثانیه خبر «الحمد لله الذی کنسل المتهانا» بر همه نیوز ها شکل گرفتندی... و شادی و سرور از خودشان در و کردندی...

و اگر احیانا خود حکیم گوشی را بلند کردندی و هرگونه مخالفتی در کردندی او را تهدید به گروگان و گروگان گیری و امور مسلحانه کردندی که با بقیه عمر خویش خود دانید و خود...

و چه بسا از این جماعت تست خور که شب کنکور که زنگ زدندی بیت الرئیس السنجشینا و او را از خواب پریشاندی که «آقای توکلی ما برای کنکور آماده نبیدیم!!! خواهشا کنکور را کنسل بفرماییدندی تا ما آسوده خواب در و کردندی که در این یازده سنوات و سیصد و شصت و چهار لیل و النهار آب و خواب خوش از گلوی مبارکمان پایین نرفتندی که خود بهتر دانید «رب ظمان بصفو الماء غص»**، بدین جهت بطور رسمی خواهشات می شود که امتهان فیزیک مورخه 10/3/86 را که در سنوات پیش نگاشته ایم را هم تاثیر محسوسی ندهید...و خواهشا سوال 9 آن را هم حذف بفرمایید، با تشکر جمعی از دانش آموزان سال سوم دبیرستان نمونه اندیشه»

 

**اشاره به سوال اول/قسمت پنجم امتهان عربی

 

دو

 ای روزگار!!!!

 

سه

 قراره یه کارایی اینجا انجام بشه !!!  بار دیگر شاهد متحول شدن وبلاگ خواهید بود... یه کارای خصوصی هم دارم می کنم که بعد امتحانات جلوه اش بر همگان خصوصا سوم ریاضی آشکار خواهد شد که من چه نبوغی بودم تو کلاس!! و از من فقط در ره تقلب استفاده شد ، یه چیزایی تو مایه های انیمیشن سازی و فیلم سازی و اینا...(چه خواهد شد)

علاوه بر این چند تا کار یاللعجب دیگه هم در دست اقدام دارم.....


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 10:28 قبل از ظهر
سه شنبه 25 اردیبهشت1386
لگاریتم و کاربردهای آن_آی دی جدید_تشکر ویژه_دنیای شاعری_طنز مجله

* نمی دونم چقدر با لگاریتم آشنایی دارین..بهرحال برای خوندن مقاله ی من تو لبخند ریاضیبا عنوان «لگاریتم و کاربردهای آن در زندگی -_بخش اول» به این لینک مراجه کنید..

* برای تماس با امید ریاضی هم از این به بعد می تونید از آی دی زیر استفاده کنین:

math.omidriazi@yahoo.com

* می خواستم تشکر کنم از خاندان احمدی : سیما احمدی و آزاده احمدی و جمیع احمدی ها، که افتخار می دن و تشریف می یارن و نظر فرما می شن...

* بعد از یه سال ما رو حس شاعری باز آمد، آنهم در ساعت یک و نیم نصپ شب که همه سر به بالش نهاده بودند، ما در طلب کاغذ و دوات برآمدیم تا شعر خود را بنگاریم! ذوق مرگ شدندی و همه را از خواب بیدار کردندی... و نغمه سرداندی: بچه بگیر بخواب!!!

 این کنفرانس زاهدان هم علاوه بر اینکه ما را Game Over  100% & Online  کردندی برایمان منفعت دیگری نداشتندی... که مقاله را من و فاطمه  Online نگاشتندی! و بحق چیز میز های نشنیده! نبشته

 

*مطلب طنزی که پایین می خونین کاملا واقعیه و در مجله دهکده ی ریاضی / شماره ی سوم/ تابستان-مهر 84 از من چاپ شده! حالا که می خونم می بینم خیلی سوتی دادم! بچه بودیم دیگه...

با یادبچه های اون شماره:                          

  تو سری خور مجله

طفلکی شده بود تو سری خور مجله، هر وقت خوب کار نمی کرد یا کم کاری می کرد سر دبیرمون می کوبید توی سرش، کم کم ما هم رومون باهاش باز تر شد و همین کارو تقلید می کردیم، اونم هیچی نمی گفت، ساکت ساکت بود. فقط بعضی وقت ها با اون صدای ... واسمون شعر می خوند، حتی وقتی که شعر می خوند تا ما رو از بی حوصلگی نجات بده یر دبیر محتر ممون به خاطر مسائل امنیتی می گفت: صدا تو بیار پایین..اون وقت بود که خیلی می خورد تو ذوقش.

یادمه یه روز که تو سری ها به حد ماکزیمم خودش رسیده بود و اعصاب هممون به هم ریخته بود با تو سری شدید من یه حالت دیگه بهش دست داد. اولش خیلی ترسیدم، سی و سه پل بدنم به لرزه در اومد آخه رنگ صورتش بطور عجیبی پریده بود. ولی بعد که بچه های دیگه اومدن، به اتفاق گفتن: این سابقه داره! بعضی وقت ها این جوری می شه، ولی با گذشت زمان که تو سری ها یادش می ره، خوب می شه...

آخه چرا باید با تو سری من، اینطوری بشه؟؟؟ این همه آدم اونجا بودن و همه هم تو سری زن های ماهر، ولی اون...

چند روزی از این حادثه گذشت. حالش بهتر که نشد هیچ، بدتر هم شد.

وقتی میومدم تو مجله و چشمم بهش می افتاد یه حس خیلی بد بهم دست می داد، اون یه گوشه افتاده بود، ساکت تر از همیشه، حتما از دستم خیلی ناراحت بود(منم حساس!) شاید هم منو تو دلش نفرین می کرد.

وقتی این صحنه ها رو می دیدم اشک تو چشام حلقه می زد انگار آدم کشته بودم، کسی چه می دونه اگه اون می مرد قتلش می افتاد گردن من بیچاره.

همه واسه دلداری دادن می گفتن تو که گناهی نداشتی، تو همون کاری رو کردی که بقیه باهاش می کردن. ولی فایده ای نداشت. من افسردگی گرفته بودم، شب ها همش خواب می دیدم داره می کوبه تو سرم.

تموم تابستونم شده بود کابوس اونو دیدن. روزا هم همش به اون فکر می کردم. دیگه واسه کار کردن دل و دماغی نداشتم، (گرچه روزای عادی هم کار نمی کردم) کاری که نباید می شد شده بود(چنین رفت و این بودنی کار بود)

وقتی با حسرت یاد اون روزایی می افتم که شنگول بود، واسمون شعر می خوند، واسمون تایپ می کرد، باهاش بازی می کردیم، صد بار از خدا می خواستم کاشکی دستمو شکسته بود و تو سر اون زبون بسته نمی زدم.

جریان یه جورایی شده بود تو مایه های طوطی و بقال مولوی. البته این دفعه هیچ جولقی ای گیرمون نیومد چون همه اعضای دهکده قد یه تریلی مو داشتن.

اگه بگم اون آچار فرانسه مجله مون بود کم گفتم تو این روزا پی بردیم که اون همه چیز مجله است.

هممون تو فکر این بودیم که یه کاری واسش بکنیم، تازه موضوع نباید به مقامات بالا درز می کرد چون اگه اون جوری می شد اون سر دیگه ی قضیه ناپیدا بود. شاید ازم می خواستن که خون بهاشو بدم. چی بگم من که حتی پول تاکسی صبحمو از بابام می گیرم، آخه پولی تو بساطم نبود. هرچی بود از عیدی ها بود که اونم روز مادر هاپولی هاپو شد. تازه می رفتم با خونسردی می گفتم : بابا من زدم یه زبون بسته رو داغونش کردم، حالا تو بیا و آقایی کن ....

مطمئنا به خاطر جمله ی اولم شبو با کمال همون خونسردی قبلی باید تو خیابون سپری می کردم.

شاید هم قصاصم می کردن به صدد عدد ضربه از نوع تو سری، همون نوعی که اون بنده خدا سال ها خورد و صداش در نیومد.

از اون جایی که بچه ها اتفاقی بی خیال خبر چینی شده بودن منو از این بلایا نجات دادن. اونو توی یکی از اتاق های مجله قایم کرده بودیم. رفتارمون کاملا کنترل شده بود، شده بودیم مثل تروریست های حرفه ای! گاهی وقت ها هم واسه این که تابلو نشیم وانمود می کردیم که مثلا داریم باهاش کار می کنیم و همه چیز ریلکسه.(گرچه بعد از چاپ شدن این مقاله در مجله همه چیز لو می ره!)

شاید کسی که از این فاجعه خیلی ناراحت بود آقای سردبیر بود چون دیگه چیزی یا کسی نبود که موقع عصبانیتش حرصشو رو اون خالی کنه!

بالاخره تلاش های ما برای سلامتی سوژه ی مورد نظر در یک روز تابستانی که همه داشتن چایی می خوردن ثمره داد.

یکی از بچه ها فکر کرد که دوباره ویندوز اکس پی رو روش نصب کنیم، این تنها کاری بود که می تونستیم در قبالش انجام بدیم.

واسه ی این بود که هر روز می یومدیم پیشش. قول شرف داده بودیم که اگه حالش خوب بشه دیگه بهش تو سری نزنیم و عین آدم باهاش رفتار کنیم ولی خودم با چشای بابا قوری خودم دیدم که در هنگام نصب ویندوز این قول شکسته شد و خیانتی دیگر رخ داد. این بهترین کامپوتر مجله بود گرچه جز اون چند تا ابوقراضه ی دیگه هم وجود داشتن که خدا رو شکر در قید حیات بودن ولی اون یه چیز دیگه بود. تلاش های ما هنوز هم ادامه داره و خواهد داشت. ما هیچ وقت دلسرد نمی شیم، الان سه هفته و چهار روز و پنج ساعت و شیش دقیه و هفت ثانیه از اون حادثه ی لعنتی می گذره و اون هنوز در حالت کماست.

این واقعیت ها رو ننوشتم که برام گر و گر گریه کنین چون اصلا حوصله ی سونامی مونامی و یا دم مسجد جامع نشستن شما رو ندارم...


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 11:56 بعد از ظهر
جمعه 21 اردیبهشت1386
یاداشت های یک بی خلاقیت

          یادداشت های یک بی خلاقیت

 *برداشت آزاد: چقدر بی همه چیزیم ما!!!

* مسابقه ی والیبال آقایون دبیر هم سه شنبه ساعت 12.5 تو مدرسه برگزار شد، تو این مسابقه که با حضور آقایان: ضیایی(ریاضی)، محمدی(هندسه)،محمودی(حسابان)،
درود گر(ریاضی)، شعبانی(آمار)، ابوترابی(عربی)، خالق پناه(ادبیات) برگزار شد، تیم آقای ضیایی اینا برای سومین بار افتخار پیروزی رو از آن خودش کرد... که به همه تبریک می گیم.


* آزمون مرحله ی اول انجمن ریاضیدانان جوان هم (در حالتی غافلگیرانه!!) برگزار شد...یعنی ما صبح رفتیم کلاس گفتن بیاین اینا رو هم جواب بدین... جالب اینجاست که آزمون مدارس نمونه هم با همان حالت قبلی(غافلی و کاهلی و جاهلی) چهار شنبه برگزار شد! نمی دونم حکمت این آزمون های غافلگیرانه این روزای آخر سالی چیه؟

*
کاهش جان من این شعر من است.
آرزو می کردم،
که تو خواننده ی شعرم باشی.
 
- راستی شعر مرا می خوانی؟-
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد...

«جواب می کنی مرا»

عذاب می دهی مرا
تو تشنه می کنی و آب میدهی مرا
تو خواب می کنی مرا
تو با هزار و یک شبت خراب می کنی مرا
شبم شبی سیاه و تار و گنگ
تو با چراغ خامشت چه آفتاب می کنی مرا
پر از غبارم و سیه
تو پاک می کنی مرا
شکسته ام
تو قاب می کنی مرا
نمی کنم ولی تو هرچه می کنم
جواب می کنی مرا
«آرزو»

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 12:33 بعد از ظهر
شنبه 15 اردیبهشت1386
ارغوان...

 

*شما بگین هشت نفر آدم به خاطر نیومدن یه نفر نباید اردو برن؟؟؟؟ بابا من حس اردو اومدنم نیست!

* سایت مدرسه هم به سلامتی راه اندازی شد... دبیرستان نمونه اندیشه/ محمودیه 9

* همزمان با گرامیداشت هفته ی مقام معلم، نمایشگاه توانمندی ها و ابتکارات دانش آموزان مدرسه ی ما در مکان سالن کنفرانس برگزار شد...

* از هرچی گذشت از (سخن) فاضل نتوان گذشت:

 

 

روزی که ارغوان به تو نفروخت گلفروش
پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش

از یاد بردن غم عالم میسر است
اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش

گیرم که مثل موری از این سنگ بگذری
کوهی ست پشت سنگ ، از این بیشتر مکوش

چون نی نفس کشیدن ما ناله کردن است
در شور نیز ناله ما می رسد به گوش

آتش بزن به سینه اتش گرفته ام
آتش گرفته را مگر آتش کند خموش

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 4:45 بعد از ظهر
دوشنبه 3 اردیبهشت1386
از خودت می نویسم

*شعرهای تو

 

  دلتنگ از فاضل نظری

 

 

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام


روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...


خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام


ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام


باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...


نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : آرزو در ساعت 6:17 بعد از ظهر